اساس زندگی معنوی – صدیق قطبی

16327500940_8f9bc86b72_z

مهمترین مشخّصه‌‌ی‌ یک زندگ ی معنوی، توجّه به «بودن» است. انسان معنوی مدام در پی این است که بودن‌اش را ارتقا دهد و بر بها و قیمت روحش بیفزاید. به جای آنکه فکر کند در چشم دیگران چه اندازه جذاب و محبوب است (آنچه می‌نماییم) و یا اینکه مالک چه چیزهایی شده است (آنچه داریم)، به این می‌اندیشد که روحش چقدر ارزشمند است.(آنچه هستیم)

شوپنهاور می‌گوید: «آنچه سرنوشت انسان‌های فانی را پی می‌افکند، از سه مشخّصه‌ی اساسی ناشی می‌گردد: آنچه هستیم، آنچه داریم و آنچه می‌نماییم»(در باب حکمت زندگی، آرتور شوپنهاور، ترجمه محمّد‌ مبشّری‌، نشر نیلوفر، ص ١٩)

فرد معنوی همواره نگاهش معطوف به بهای روح‌اش است و اینکه آنچه را هستی در آغاز به او موهبت کرده، چگونه به گوهری ارزنده تبدیل کند. از سنگی که در اختیار داشته توانسته است آینه‌ای مصفّا‌ بتراشد؟ چه اندازه در صیقلی کردن و زنگارزدایی از آینه‌ی جانش کامیاب بوده؟ چه اندازه توانسته مرزهای روحش را گسترش دهد و فضای بیشتری برای دوست داشتن فراهم کند؟ آیا هر چه که از عمرش می‌گذرد، سعه‌ی وجودی بیشتری پیدا می‌کند؟ دلش خویشاوند دریا می‌‌شود؟ سعدی می‌‌گفت عارف راستین که دریادل است، نمی‌رنجد و از سنگ‌اندازی دیگران برآشفته و تیره نمی‌شود:

دریای فراوان نشود تیره به سنگ

عارف که برنجد تُنُک آب است هنوز

هر چه جانمان وسعت بیشتری پیدا کند، تحمّل‌ و مدارایمان بیشتر می‌شود.

اهتمام اصلی در یک زندگی معنوی، افزودن بر قیمت روح و بهای جان است و پهناور کردن روزافزون دل و توسعه دادن خویش است.

انسان معنوی غم این را دارد که با هر اقدام و انتخابی، با هر کنش و واکنشی، چه عاید روحش می‌شود. آینه‌ی جانش را چه چیزی صفا می‌‌بخشد و کدام تیره و مکدّر می‌کند؟

انسان معنوی حواسش جمع این است که مبادا در معامله‌ای خسارت‌بار، روحش را بفروشد و یا موجب کاستن از قیمت جانش شود.

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زرِ ناسره بفروخته بود

(حافظ)

او روح و بودن خود را یوسفی نادر می‌داند که باید مراقب باشد به ثمن بخس از کف ندهد و به قیمت ناچیز نبازد. امیرخسرو دهلوی گفته است:

هر دو عالَم قیمت خود گفته‌ای

نُرخ بالا کن که ارزانی هنوز

نرخ خود را دانستن و قدر دانستن گران‌بهاترین چیز زندگی که همان شرف آدمی و آینه‌ی دل است، حقیقت یک زندگی معنوی است.

آموزگاران معنوی به ما تذکّر‌ می‌دهند مبادا به هوای افزودن بر حجم «دارایی‌ها» و یا گستردن دایره و نفوذ تصویر خویش، روح خود را کم‌بها کنیم: «پس آدمی را چه سود که دنیا را سراسر به کف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟ یا آدمی در عوض جان خویش چه تواند داد؟»[انجیل متّی، باب ۱۶،‌آیه ۲۶]

و به تعبیر مولانا:

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

اگر می‌خواهیم معنوی زندگی کنیم، باید اهتمام و غم خود را از «آنچه داریم» و «آنچه می‌خواهیم» و «آنچه می‌نماییم» به جانب «آنچه هستیم» متوجه کنیم.

«اِوِلین آندرهیل» می‌گوید: «ما عمدتاً زندگی پراکنده و پریشیده‌ی خود را در کارِ صَرفِ سه فعلِ خواستن، داشتن و انجام دادن، به پایان می‌رسانیم. ما، که در ساحت مادّی، سیاسی، اجتماعی، عاطفی، عقلانی -و حتی در ساحت دینی- خواستار و آرزومند می‌شویم، می‌رباییم و به چنگ می‌گیریم، و در جایی آرام نمی‌گیریم، در بیقراری مدام گرفتار آمده‌ایم، غافل از این‌که هیچ‌یک از این افعال، هیچ‌گونه اهمّیّت‌ اساسی‌ای ندارند، مگر تا آنجا که فعل بنیادی «بودن» از آن‌ها فرا‌تر رود و آن‌ها را دربرگیرد و این بودن، گوهر حیات معنوی است، نه خواستن، داشتن، و انجام دادن.»(حیات معنوی، اِوِلین آندرهیل، ترجمه‌ی سیمین صالح)

«اریک فروم» با برجسته کردن این مفهوم، کتابی نگاشته است، با نام «داشتن یا بودن». در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «راهنمایان بزرگ زندگی، مسئله‌ی داشتن یا بودن را به‌عنوان جایگزین یک‌دیگر، مرکز و کانون نظام‌های فکری خود قرار داده‌اند. بودا تأکید می‌کند که برای نیل به بالا‌ترین مرحله‌ی تکامل انسانی، نباید حرص مالکیت داشته باشیم. مسیح می‌آموزد که: «هرکس بخواهد حیات خود را نجات دهد، باید آن را‌‌ رها سازد و هر کس جان خود را در راه من فدا کند، آن ‌را نجات داده است، زیرا چه فایده دارد اگر تمام جهان از آن شخص باشد ولی نفس خود را بر باد دهد یا بر آن زیان رساند؟» (انجیل لوقا ۲۵-۲۴:۹) اکهارت گفته است که نداشتن و خود را باز و «تهی» نگاه‌داشتن و خودپرستی را از خود دور کردن، شرط رسیدن به ‌قدرت و غنای روحی است.»(داشتن یا بودن، اریک فروم، ترجمه اکبر تبریزی)

قرآن کریم، رستگاری را در گرو شیوه‌ی بودن ما می‌داند و نه داشتن‌های ما. می‌گوید در سرای آخرت، داشته‌ها و دارایی‌های ما، عامل نجات و رستگاری ما نخواهد بود و تنها چیزی که به حال ما سودمندی دارد «قلب سلیم» و دلی پیراسته از آفات و بیماری‌هاست: «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»(شعراء:٨٨-٨٩)؛ روزی که نه مال و نه فرزندان به حال کسی سود نمی‌بخشد، مگر کسی که با دلی پاک و سالم به سوی خدا بیاید.

پیامبر اسلام –صلّی الله علیه وسلّم- نیز گفته‌اند: «إنَّ اللهَ لا ینظُرُ إلى أجسَامِکم وَ لا إلَى صُوَرِکم و لکن ینظُرُ إلَى قُلُوبِکم» «خداوند نه به پیکرهای شما می‌نگرد و نه به چهره‌هایتان، بلکه به قلب‌های شما نظر می‌کند.»(به روایت مسلم)

قلب سلیم از منظر قرآن، قلبی است که گشوده است، روزنه‌هایش مسدود نیست، از قساوت برکنار است و در برابر حقیقت و پیام‌های روشن، نَرم و پذیرا است. «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ…»(حدید:١٦)

اساس زندگی معنوی، توجه به قلب سلیم، شیوه‌ی بودن و بهای روح است.

امّا‌ چند نکته در باب «بودن»:

۱- بهایابی روح و دستیابی به قلب سلیم، همیشه با تحرّک و عمل‌کردن حاصل نمی‌شود. گاهی نیاز به بی‌عملی و سکوت است. آنچه مهم است، نحوه‌ی بودن است و نه وفور کرده‌ها و افعال. گاهی سکوت کردن، تأمّل‌ کردن و دست از عمل کشیدن، اعتلابخش روح است. وقتی سکوت می‌کنیم فرصتی پیدا می‌کنیم تا روزنه‌های جانمان به بیرون گشوده شود، هوای تازه تنفس کنیم و به دیگران و هستی، نزدیکتر شویم.

٢- وسعت روح و اعتلای بودن ما، در گروِ وحدت و یگانگی با هستی است. اینکه هستی و هستنده‌ها را دوست بداریم و به قلبمان راه دهیم. هر آنچه میان ما و دیگران دیوار بکشد و از احساس یگانگی ما با هستی و دیگران بکاهد، زیانبار است.

٣- گشوده بودن خیلی مهم است. مولانا می‌گفت: «آدمی فربه شود از راه گوش». اینکه همیشه دریچه‌ها و روزنه‌هایمان برای دریافت حقیقت و زیبایی و عشق، باز باشد، صداهای معنوی جاری در هستی را به درونمان راه دهیم و به تعبیر سهراب سپهری «با تمام افق‌های باز» آشتی کنیم.

٤- چشم‌پوشی از داشته‌هایمان به منظور بهره‌مند کردن دیگران، در نیل به علوّ روح ضروری است. هر چه استعداد بخشندگی در ما تقویت شود، بودنمان ارتقا می‌یابد و روحمان بزرگ می‌شود: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»(آل‌عمران:۹۲)؛ یعنی: ‌هرگز به نیکی دست نیابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید [و عزیز می‌شمارید] ببخشید.

این بخشندگی و گشاده‌دستی، منحصر در امور مالی و مادیات نیست. از وقت و اعتبار و آبرو و محبوبیت‌مان هم باید هزینه کنیم.

هر چه می‌بخشیم، بزرگتر می‌شویم.

٥- بسیاری مواقع، از بس نگرانیم که کسی را نرنجانیم و یا از محبوبیت‌، موقعیّت‌ و حیثیّت‌مان کاسته نشود و یا روابط و تعلّقات‌ دوستانه و اجتماعی‌امان صدمه نبیند، از حقیقت و عدالت جانبداری نمی‌کنیم. عافیت‌گزین می‌شویم و موضع قاطع و روشن اتّخاذ نمی‌کنیم. انسان معنوی به این فکر می‌کند که هر چه در هوای حقیقت و عدالت و انصاف، گام بردارد و هزینه کند، به صرفه است. می‌صرفد که روحش را با اقدامی حق‌جویانه و عدالت‌‌خواه اعتلا ببخشد، حتی اگر به قیمت آزردگی عدّه‌ای و یا از دست دادن تعلّق خاطر جمعی باشد.

بسیاری مواقع، حفظ تعلّقات‌ و مناسبات عاطفی ما را از حق‌طلبی و عدالت‌خواهی منصرف می‌کند. داوری‌هایمان را از انصاف دور می‌کند و یا ما را عافیت‌گزین و انزواطلب می‌سازد.

آنکه به اعتلای روح و جانش می‌اندیشد، اجازه نمی‌دهد دلبستگی‌ها و تعلّقات‌ عاطفی، محبوبیت و حیثیت اجتماعی و وسوسه‌ی قدرت و موقعیت، او را از موضع‌گیری مبتنی بر حق و عدالت، باز دارد.

انسان معنوی همواره از خود می‌پرسد، در پای مصلحت فردی یا گروهی خود، چه چیزی را دارم قربانی می‌کنم؟

٦- معلّمان‌ راه، به ما می‌گویند دستیابی به تعالی روح مستلزم این است که سودای نام و نان، در صدر خواسته‌هایمان نباشد.

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

(حافظ)

تو را تا دهن باشد از حرص باز

نیاید به گوش دل از غیب راز

(بوستان، باب سوم)

ما انرژی و زمان محدودی در اختیار داریم. طبیعی است که اگر توجّه‌ اصلی‌امان «بودن» و بهایابی روح است، ناگزیریم کمتر به مالک شدن، به چنگ آوردن، جلو زدن، به چشم‌آمدن و جلوه کردن بپردازیم. ناگزیریم کمتر دلبسته‌ی آرایش تن و پروردن جسم باشیم. وقت و انرژی‌امان را در رقابت‌های قدرت و ثروت و محبوبیت‌، نفرساییم.

کمتر به سفره‌ی رنگین و غذاهای چرب و شیرین توجه کنیم.

در عصر و زمانه‌ای که سرعت و پیشرفت و نیز شهوت خرید و مصرف، بیداد می‌کند، چقدر توجه به این نکته دشوار است. در اوضاع و احوالی که برای عقب نماندن از قافله‌ی ترقّی و تجمّل، یک‌نفس باید دوید و تا چرخه‌های صنعت و تولید از شتاب نیفتند، به چشمک‌پرانی کالاهای نو و نیازهای کاذب، آری گفت.

ز سودای آن پوشم و این خورم

نپرداختم تا غم دین خورم

دریغا که مشغول باطل شدیم

ز حق دور ماندیم و غافل شدیم

(بوستان، باب نهم)

لطفاً حتماً این مطلب را تا آخر بخوانید

img11271232-copyانسان دارای ارزش و مقام والایی است وما انسان ها موظف هستیم برای حفظ حرمت و کرامت همنوعان خود از هیچ تلاش و کوششی دریغ ننماییم.

 خداوند مهربان عزت همه ی بندگانش را دوست دارد وهمچنین دوست دارد تا نیاز اقشار ضعیف جامعه بدست همنوعانشان و به قصد رضایت الهی برطرف گردد و انساندوستی، کمک به دیگران، انفاق و نیکوکاری ، زمینه های لازم را برای زندگی عزتمندانه همه آحاد جامعه فراهم نماید .

بیماری انسان های نیازمند، علاوه بر درد و رنج جانکاه بیماری، نگرانی تامین هزینه های سنگین و ویران کننده آن را نیز بدنبال دارد که خارج از توان آنهاست.

هر چند درشهر زیبای بوکان، آدم های نیک اندیش و نیکوکاری وجود دارند که همواره درصدد رفع مشکلات نیازمندان عزیز هستند، امّا متأسفانه بدلیل وجود افراد و اقشار آسیب پذیر زیادی که در این شهر و حومه ی آن وجود دارند و مبتلا به انواع بیماری اعم از بیماری های ساده و صعب العلاج هستند، اگر همه با هم وارد میدان عمل و نیکوکاری نشویم، هر روز شاهد خانواده هایی خواهیم بود که بدلیل فقر از مداوای عزیزان خود چشم پوشیده و در گوشه گوشه ی اطراف ما ، با چشمانی گریان مرگ کودک،همسر،شوهر، پدر و مادرخود را بسیار زودتر از آنچه فکرش را می کردند، شاهد خواهند بود.آن هم تنها و تنها به جرم «نیاز».

 

پس بر تمام ما چه از نظر شرعی و چه از نظر انسانی واجب است که حتماً هر چند بخش کوچکی هم باشد از درآمد روزانه و ماهیانه ی خود را صرف کمک به چنین خانواده های دردمندی کنیم که آنان نیزمانند همه ی ما زندگی را دوست دارند و عزیزانشان برایشان عزیزند.

همه باهم وظیفه داریم در کنار تمام هزینه هایی که برای زندگی خود کنار می گذاریم، انصافاً در حد توان خود هر ماه حتی اگر شده است “هزارتومان” هم باشد برای کمک به چنین خانواده های مستأصل و درمانده کناربگذاریم تا شب ها با خاطری آسوده سر بر بالش نهیم، چرا که باید بدانیم اگر خداوند ثروت و امکانات ریز و درشتی به ما بخشیده است ، بخش کوچکی! از آن سهم کسانی است که شاهد قطره قطره آب شدن و خاموشی مظلومانه ی عزیزانشان هستند.

بیاییم همه باهم، بازاری و کارمند ،معلم وکارگر، زن و مرد و پیروجوان در جهت برطرف کردن این درد بزرگ عدم توانایی درمان اقشار مستضعف جامعه ، حتماً کمک به بیماران نیازمند را به بخشی فراموش نشدنی از هزینه های ماهیانه ی زندگی خود تبدیل کنیم تا دیگر شاهد نباشیم مادری بخاطر نداشتن توان مالی با چشمانی اشکبار از مداوای جگرگوشه اش صرفنظر نماید!

 

بر همه ی ما بعنوان انسان های آگاه و مسئولیت شناس، جداً لازم است تا دیگر دوستان و آشنایان خود را به چنین همراهی و کمک ارزشمند انسانی دعوت کنیم، چرا که براستی هرکس یکبار به یک بیماری ساده ی سرماخوردگی هم مبتلا شده باشد می داند که چه سخت است درد داشته باشی اما قدرت سراغ درمان رفتن از توسلب شده باشد.

بیاییم،بجای افسوس خوردن برای چنین دردمندانی ، درکنار گذاشتن مطالب زیبا و احساسی در فضای مجازی، بجای شعارهای رنگارنگ و جذاب ، وارد میدان عمل شویم و هر کدام خود را در برابر این همنوعان و همشهریان خود مسئول بدانیم و نگذاریم سختی ها و خستگی های روزمره ما را از توجه به چنین افراد و خانواده های رنجدیده غافل سازد.

بر همه ما لازم است که برای رفع معضلات و مشکلات مددجویان نیازمند و بی بضاعت ، اقدامات زیر را انجام دهیم :

۱٫عضویت افتخاری در مؤسسه خیریه احسانکاران(صوفی رحمن) بوکان برای درگیرشدن با مشکلات و دردهای مردم

۲٫گسترش فرهنگ انفاق، احسان و پرداخت واقعی زکات از درآمد و ثروت

۳٫فراهم کردن زمینه مشارکت همه آحاد مردم در کمک به همنوعان

۴٫ایجاد امید در بیماران نیازمند

۵٫کاهش درد وآلام بیماران نیازمند برای تامین هزینه های درمانی

نحوه کمک:

الف) از طریق واریز به شماره کارت :۴۷۳۷-۳۴۱۱-۷۲۱۰-۵۰۴۱ مؤسسه خیریه احسانکاران

 ب) از طریق واریز به حساب جاری ۴۷۹/۴۵۰۰۴۶۵/۱مؤسسه نزد بانک رسالت

 ج) پرداخت ماهیانه در محل دفتر مؤسسه و دریافت رسید

 د) از طریق رابطین مؤسسه که در صورت درخواست شما به محل کار یا زندگی شما مراجعه و با تحویل رسید مبلغ را دریافت می کنند.

به داد هم برسیم، حضرات کار دارند!

ehsankaran-about

توی مترو روبرویم دو پسر جوان نشسته بودند، یکی در آرامش کتاب می خواند،آن یکی زل زده بود به موبایلش و نرم لبخند می زند. مثل وقتی که کودکی صورت ماه مادرش را خواب می بیند. داشتم فکر می کردم شاید یکی از دلایلی که همه ما شبکه های مجازی را بیشتر از کتاب دوست داریم به خاطر «پاداش آنی» است.

وقتی کتابی می خوانیم ممکن است بعدها بخشی از آن به کارمان بیاید. توی مهمانی به آن اشاره ای کنیم و ملت سری تکان بدهند یعنی ای فهیم! ای کتاب خواننده! گاهی هم مثل انتگرال و کتانژانت سی درجه هیچ کجای زندگی به دردمان نمی خورد. اما شبکه های مجازی با کامنت، با لایک و با فالو شدن به ما در لحظه پاداش می دهند. ما خدا نیستیم. به تحسین نیاز داریم که حتی در انتهای آیه چهاردهم سوره مومنون هم عبارت «فتبارك الله احسن الخالقين» وجود دارد. یعنی خود خدا هم لذت برده است از آفریده اش، از کارش و تحسین شدن را دوست دارد.

* این روزها به محض باز کردن اینستاگرام باید بروی زیر پتو شلغم بخوری وگرنه از هجوم این همه عکس از برف سرما می خوری! خوب است که لذت می بریم از برف و بارانی که از راه می رسد اما یادمان نرود برفی که باعث می شود بالاخره بوت های خوشگل مان را بپوشیم و از پلیور و کت چرم مان رونمایی کنیم مثل افعی از سوراخ کفش کسی بالا می رود. از لای یقه باز کودکی، از آرنج شکافته شده مردی که روزگار با او نساخته یا او با روزگار نساخته. بالا می رود و خونش را منجمد می کند. به آنها هم فکر کنیم.

* متاسفم که این را می نویسم اما بخش بزرگی از بزرگان انگار دغدغه همه چیز دارند جز رنج مردم. ربطی به این دولت و آن دولت ندارد. انگار بی پناهان فقط عدد هستند که بمیرند و جنازه بشوند در پزشکی قانونی. شعار درمانی و سخنرانی های کوبنده وسط زمستان برای هیچکس لباس گرم نمی شود. برای هیچکس پاپوشی نمی شود که آب باران از سوراخش به داخل نلغزد.

* بزرگان! مگر نمی فرمایید مساجد خانه خدا هستند، حداقل در این شب های سرد در آنها را برای بنده های خدا باز کنید. روا نیست که استخوان های مسلمانی در کنج خیابانی تاریک از سرما بلرزد و بر در مسجدی گرم و پر نور قفل بزنید. اگر حضرت علی(ع) زنده بود و از این خیابان می گذشت و این صحنه ها را می دید، فریاد نمی زد که اگر مسلمانی از این غصه بمیرد، رواست؟

* لطفاً همین امروز بروید سراغ لباس هایتان. آنهایی که نیاز ندارید را کنار بگذارید و هر وقت به خیابان می روید چند تایی را توی کوله پشتی تان بگذارید و به خیابان خواب ها، به بچه های کار بدهید. به لطف تلاش مدیران باتقوا به محض بیرون آمدن از خانه یک نفر را می بینید که مثل بید می لرزد! به او لباس گرم بدهید و “پاداش آنی تان” را از شنیدن تشکرش، از دیدن چشم های قدردانش، از سرتکان دادنش بگیرید و لذت ببرید.

* به این افسانه های ریا می شود و ..گوش نکنید. اگر آن دنیا کسی یقه تان را گرفت که چرا ریا کردید و از کار خوبتان دچار غرور شدید، بگویید احسان محمدی گولمان زد. بیندازید گردن من. قرار نیست همیشه فقط شیطان گولتان بزند! به یک نفر گرما ببخشید و لذت ببرید، گناهی اگر بود، گردن من!

سال گذشته چند کارتن خواب گوشه خیابان ها از سرما یخ زدند،مُردند. دفن شدند. از یاد رفتند. به داد هم برسیم. سر حضرات شلوغ است.

عصرایران 

فقر در سایه اقتصاد ایستاده است

يكي از آرمان‌هاي هرکشور توسعه متوازن اقتصاد، برقراري عدالت اجتماعي و كاهش فقر است. آرماني كه به نظر مي‌رسد در ایران به‌رغم تمامي اقدامات صورت‌گرفته توفيق چنداني در رسيدن به آن حاصل نشده است چرا كه به گفته حسين راغفر، تدوين‌كننده نقشه فقر كشور، شرايط جنگ ۸ ساله ایران و عراق و نیز بي‌تدبيري در سال‌هاي پس از آن نه تنها فقر را كاهش نداده بلكه بررسي وضعيت معيشت مردم و نگاهي به آمار بيكاري و تورم نشان‌دهنده گسترش بي‌سابقه فقر در جامعه است. وي معتقد است تداوم اين روند آيندگان را با چالش‌هاي بسياري روبه‌رو خواهد كرد. متن گفت‌وگوي «شرق» با راغفر را در ادامه مي‌خوانيد:

چرا باوجود تمامي اقدامات صورت‌گرفته، توفيق چنداني در كاهش فقر حاصل نشده است؟

به نظر من به جز ايام جنگ، هيچ‌وقت سياست و برنامه‌اي براي فقرزدايي وجود نداشته و تمامي برنامه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي كشور متاثر از درآمدهاي نفتي بوده است. البته اگر درآمدهاي نفتي با خردورزي و سرمايه‌گذاري همراه مي‌شد، مي‌توانست زمينه‌ساز توسعه و تبديل‌شدن به قطب اقتصادي منطقه باشد ولي به واسطه برخي عوامل موجبات عقب‌ماندگي و عدم توسعه مناسب اقتصادي فراهم شد. بي‌برنامگي در استفاده از درآمدهاي نفتي و ساير منابع در كنار تصميم‌گيري‌هاي فاقد پشتوانه علمي و عملي دولت‌ها در نهايت به گسترش فقر ختم شد.

برخلاف فرمايش‌هاي شما ما در سال‌هاي اخير شاهد اقداماتي از جمله توزيع سهام عدالت، اعطاي تسهيلات به تمامي اقشار جامعه، راه‌سازي، برق‌رساني و… بوده‌ايم.

توجه داشته باشيد مهم‌ترين عامل تاثير‌گذار در كاهش نابرابري و فقرزدايي مساله توليد است. دولت وقتي مي‌تواند مدعي شود سياست‌هاي فقرزدايي را مورد توجه قرار داده است كه برنامه‌هايي مبتني بر توليد و اشتغال‌زايي را به اجرا گذاشته باشد. در حال حاضر ما شاهد گسترش ركود در بسياري از بخش‌ها هستيم. در شرايطي كه تعداد زيادي از كارخانه‌ها و واحدهاي توليدي به نفع دلال‌ها و واردكنندگان تعطيل شده‌اند، نمي‌توان دم از توسعه توليد و ايجاد اشتغال پايدار زد.

امروزه چه تعريفي از فقر وجود دارد و دليل شما براي گسترش آن چيست؟

افراد، خانواده‌ها و گروه‌هاي جمعيتي را زماني مي‌توان فقير به حساب آورد كه با فقدان منابع براي كسب انواع رژيم‌هاي غذايي، مشاركت در فعاليت‌ها و شرايط و امكانات معمول زندگي، مواجه باشند. در سال‌هاي پس از انقلاب، جنگ تحميلي اجازه برنامه‌ريزي و هدف‌گذاري در اين زمينه را به دولت نداد. پس از جنگ نيز به واسطه اجراي شتاب‌زده سياست‌هاي تعديل اقتصادي، فقر نه‌تنها كاهش نيافت بلكه فقر احساسي نيز به بالاترين ميزان خود رسيد. پس از اين دوران اما سياست‌هاي اقتصادي دولت توانست گسترش فقر را متوقف كند اما پس از پايان اين دوران آهنگ رشد فقر شتاب بيشتري به خود گرفت. با در نظر گرفتن اين مهم، در سال‌هاي اخير با واقعيتي به اسم ركود مواجه بوديم كه نتيجه آن بيكاري، فقدان درآمد و افزايش نابرابري و در كنار آن گسترش فقر بوده است.

اما آمارهاي منتشر شده گفته‌هاي شما را رد مي‌كند. در اين رابطه چه توضيحي داريد؟

يكي از آمارهاي منتشر شده در اين رابطه ضريب جيني يا همان نابرابري است. دولت با استناد به اين آمار معتقد است در سال ۸۷ نابرابري نسبت به سال قبل آن كاهش داشته است اما در اين مورد شبهه‌هايي وجود دارد كه از آن جمله مي‌توان به نرخ بالاي تورم در سال ۸۷ كه بيش از ۵/۲۴درصد بوده است اشاره كرد. با توجه به رشد همزمان و هماهنگ نابرابري با تورم، ادعاي دولت مبني بر كاهش نابرابري و تحقق پايين‌ترين نرخ نابرابري در سه‌دهه اخير مورد ترديد است. در بحث فقر نمي‌توان با اعلام آمارهاي گوناگون بر واقعيت‌هاي موجود سرپوش گذاشت چراكه تبعات گسترش فقر و كاهش نابرابري يا بالعكس، در اقتصاد خانواده‌ها تاثير مستقيم دارد و اين واقعيت را نمي‌توان با آمار و ارقام تغيير داد.

رشد فقر در جامعه چه پيامدهايي را به‌دنبال خواهد داشت؟

اگر اين روند تداوم پيدا كند زيان‌هاي غيرقابل جبراني براي نسل‌هاي آينده به بار خواهد آورد. در صورت توقف روند فعلي و بهبود اوضاع تا ۲۰ سال آينده شاهد پيامدهاي تلخ اين واقعيت انكارناپذير خواهيم بود و در صورت عدم كنترل اين روند و تداوم آن، تا چند نسل بعدي نيز تاوان بي‌برنامگي‌هاي گذشتگان خود را خواهند داد. امروز مساله فقر در فضاي غبارآلود اقتصاد كشور به حاشيه رانده شده است و براي جلوگيري از پيامدهاي اجتماعي بايد تدبيري انديشيد.

منبع: روزنامه شرق – شماره ۱۴۵۶

JamNewsImage21004042

صفات فقرای مستحق کمک از دیدگاه قرآن

لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ * (۲۷۳ سوره بقره)

(اين صدقات‏) براى آن (دسته از) نيازمندانى است كه در راه خدا فرومانده‏ اند، و نمى‏توانند (براى تأمين هزينه زندگى‏) در زمين سفر كنند. از شدّت خويشتن‏ دارى‏، فرد بى ‏اطلاع‏، آنان را توانگر مى‏پندارد.
آنها را از سيمايشان مى‏شناسى‏. با اصرار، (چيزى‏) از مردم نمى‏خواهند. و هر مالى (به آنان‏) انفاق كنيد، قطعاً خدا از آن آگاه است‏.