بينوايان سازمان‌يافته در همه جاي شهر

امروزه تكدي‌گري و فروش آدامس، گل، فال و… به عنوان يك شغل ترويج پيدا كرده و روز به روز وسعت و ابعاد تازه‌اي پيدا مي‌كند.

امروزه تكدي‌گري و فروش آدامس، گل، فال و… به عنوان يك شغل ترويج پيدا كرده و روز به روز وسعت و ابعاد تازه‌اي پيدا مي‌كند.
در تقاطع‌ها و حاشيه خيابان‌ها شاهد كساني هستيم كه به ترفندهاي گوناگون گدايي مي‌كنند و يا بساط خود را بر سنگفرش خيابان‌ها و كوچه‌ها پهن كرده و به بهانه دستفروشي دست به تكدي‌گري هم مي‌زنند. اين افراد يا انفرادي يا گاه با نظارت گروه‌هاي خاصي كار كرده و هدايت مي‌شوند و درواقع در اجاره آنها قرار مي‌گيرند. در بين آنها كودكان خردسال در سنين مختلف و افرادي را مي‌بينيد كه اعضاي آسيب ديده بدن خود را به نمايش مي‌گذارند تا توجه عموم را به خود جلب كرده و با احساسات آنها بازي كنند. همه آنها گدا نيستند بلكه در لباس گدايي اهدافي را دنبال مي‌كنند كه خلاف فرهنگ اجتماعي است. تكدي‌گري در شكل مدرن به دستفروشي تبديل شده و علاوه بر منافع اقتصادي، منافع ديگري نيز براي متكديان به دنبال دارد. در جامعه ما وجود اينگونه افراد متكدي با ساختار اجتماعي همخواني ندارد و جرم محسوب مي‌شود. بايد با جمع‌آوري و برخوردهاي مناسب نسبت به ريشه كن كردن آنها چهره اجتماع را زنده كرد.
حسين عبادي، كارمند بازنشسته در اين باره مي‌گويد: برخي افراد نيازمند به علت فقر فرهنگي، گدايي را يگانه راه حل ممكن براي امرار معاش خود مي‌دانند و با نشان دادن اعضاي آسيب‌ديده بدن خود به كار در سطح معابر مي‌پردازند.
وي مي‌افزايد: همه متكديان نيازمند واقعي نيستند، بلكه فقط از‌ آن به عنوان يك شغل استفاده مي‌كنند و با آن احتياجات خود را برآورده مي‌كنند.
حميدرضا تركاشوند، جامعه شناس به «ايران» مي‌گويد: براساس قانون فردي كه وسيله معاش معلومي ندارد و از تنبلي، كار نمي‌كند ولگرد محسوب مي‌شود و بايد با او طبق قانون برخورد شود.
به نظر مي‌رسد كوتاهي در برخورد با اين افراد موجب شده است تا اين شيوه براي برخي به شكل عادت درآمده و فقط از اين راه امرار معاش كنند.
 
وي مي‌افزايد: وجود متكدي علاوه بر اثرات سوء روحي و رواني بر افراد جامعه، تنبلي و فرار از كار و زحمت را ترويج مي‌كند.
برخي به راحتي عادت كرده‌اند كه براي تهيه پول دست به سمت هركسي دراز و طلب كمك كنند.
به گفته وي، درآمد حاصل از گدايي به مراتب شايد بيشتر از درآمدهايي باشد كه از راه درست كسب مي‌شود، اما كسب ثروت از راه تكدي‌گري پايدار نيست.
به اعتقاد تركاشوند مهاجرت‌هاي بي‌رويه و عدم نظارت دقيق بر آنها از عوامل ترويج تكدي‌گري در جامعه است. از طرفي رواج فرهنگ كار در اجتماع مي‌تواند از بروز اين حرفه‌هاي كاذب جلوگيري كند.
محمد پيروي، روانشناس هم در اين باره مي‌گويد: موضوع تكدي‌گري به خواسته‌ها و نيازهاي انساني برمي‌گردد كه در تلاش است تا خواسته‌هايش برآورده شود، لذا اگر شرايط مناسب و مقدور نباشد از طريق تكدي‌گري به خواسته‌هايش مي‌رسد.
وي مي‌افزايد: برخي چون نمي‌توانند گدايي كنند در مكان‌هايي مثل ايستگاه اتوبوس يا مترو كه جمعيت زيادي از آنها تردد مي‌كنند و مشتري زياد است به جاي گدايي، دستفروشي مي‌كنند. اين معضل به صورت يك شغل درآمده كه اگر رها شود رواج بيشتري پيدا مي‌كند.
به گفته وي با وجود اينكه قانون به اين دسته از افراد اجازه فعاليت نمي‌دهد اما هنوز اين معضل وجود دارد. مهم‌ترين مسئله، نياز و نبودن امكانات براي برآورد نياز و عدم كنترل آنهاست. اغلب آنها به شكل زيرزميني فعاليت مي‌كنند چون كسي مزاحم آنها نيست و دور از چشم قانون قرار مي‌گيرند.
پيروي تصريح مي‌كند: در قوانين ما، برخي از سازمان‌ها و نهادها متولي جمع‌آوري و ساماندهي متكديان هستند. بايد نهادهاي مرتبط متكديان را شناسايي و راهكارهاي مناسب براي برآورد نيازهاي آنها را پيدا كنند.
وي درباره اينكه كودكان معمولاً طعمه اين گروه‌ها هستند، مي‌گويد: چون كودكان مورد ترحم و دلسوزي ديگران هستند و مزاحمت براي آنها كمتر بوده و در واقع به آنها توجه بيشتري مي‌شود؛ از اين رو از كودكان اجاره‌اي بيشتر بهره مي‌برند. از طرفي مردم به كودكان راحت‌تر پول مي‌دهند تا افراد بزرگسال، اما اين عمل موجب مي‌شود تا كودكان در مسيرهاي نادرست قرار گيرند و اين امر منظره مناسبي براي شهر ندارد.
وي مي‌گويد: پايه شخصيت افراد در سنين كودكي ساخته مي‌شود. آينده اينگونه كودكان معلوم و مشخص نيست. ترحم مردم به متكديان موجب دامن زدن به فعاليت آنها مي‌شود. خريد نكردن افراد از آنها در جمع‌آوري و ريشه‌كن كردن اين معضل بسيار مؤثر است.
دكتر عليزاده اقدم، جامعه‌شناس نيز مي‌گويد: نبايد تكدي‌گري به عنوان يك شغل مطرح شود. برخي از انواع ترفندها و مظلوم‌نمايي‌ها از احساسات ديگران استفاده مي‌كنند، اين درحالي است كه بسياري توان كار كردن دارند، اما با اين حال تكدي‌گري مي‌كنند.
وي مي‌افزايد: برخورد با متكديان كار ساده‌اي نيست. چون با روحيات و معنويات افراد سر و كار دارد، از اين رو بايد كار فرهنگي كرد و با ساماندهي آنها به وسيله سازمان‌ها و نهادها، متكديان را زير پوشش قرار داد.
به گفته وي، برخي از آبرو و حيثيت خود مي‌گذرند و راه ميان‌بر را براي زندگي كردن انتخاب مي‌كنند. عزت نفس اينگونه افراد بسيار پائين بوده و حفظ آبرو نمي‌كنند. وجود اينگونه افراد نظم و هارموني شهر را به هم مي‌ريزد.
تهيه كننده: مريم جهان پناه

برخورد هیجانی با کودک‌فروشی

بازهم ماجرا از قشر آسیب دیده و آسیب پذیر جامعه آغاز می‌شود. قشری که می‌توان آنها را به دلیل عدم حمایت‌های اجتماعی، خانوادگی و… آبستن بسیاری از حوادث خواند. در این نوشته حرف از بروز شغل جدید برای زنان معتاد، خیابانی یا زنانی از اقشار آسیب پذیر جامعه است. کسانی که به امید کسب مبلغی اقدام به فرزندآوری و فروش نوزادشان می‌کنند تا به این ترتیب بتوانند به شکل مقطعی به رتق و فتق زندگی شان بپردازند. این در حالی است که مادر نمی داند فرزندی که نه ماه از خون و وجودش تغذیه کرده چه سرنوشتی خواهد داشت.
 بر سر چهارراه نوزاد در آغوش زنی است. چنان به خواب رفته که انگار هیچ کدام از علائم حیاتی را ندارد. صدای بوق ماشین‌ها، سر و صدای‌های شهری و تکان‌های ناشی از رفت و آمد زن دستفروش هیچ یک آرامش و خلسه نوزاد را بر هم نمی‌زند. گزارش سازمان‌های ذی ربط نشان می‌دهد برخی زنان کارتن خواب به هنگام زایمان به برخی از بیمارستان‌های جنوب و مرکز شهر مراجعه و پس از به دنیا آمدن نوزاد با دریافت ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بچه خود را می فروشند. اکثر نوزادان متولد شده مبتلا به HIV هستند. خرید و فروش این نوزادان هم اکنون در اطراف چند بیمارستان بزرگ انجام می‌شود. در اصل نوزادانی که توسط مادران معتاد کارتن‌خواب متولد می‌شوند توسط باندهای مختلف متکدیان خریداری می‌شوند. به دلیل بیماری‌ها و عدم نگهداری صحیح بسیاری از این کودکان عمر چندانی هم نخواهند داشت. بر اساس بررسی‌های میدانی انجام شده باید به این امر اذعان داشت که اگر مادر بعد از وضع حمل تا چند روز توانایی فروش نوزاد را نداشته باشد به دلیل عدم رسیدگی ترجیح می‌دهد پاره تن خود را در دره‌های فرحزاد به خاک بسپارد!
 کودک‌فروشی جرم است
چندی پیش رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران در باره فروش نوزاد در شهر تهران توسط زنان خیابانی و معتاد گفت: موضوعی که در شهر در حال گسترش است ورود دختران فراری به تهران و باردار شدن آنهاست. برخی از افراد، نوزادان متولد شده از سوی این دختران را می خرند. این اظهارات فاطمه دانشور با واکنش سخنگوی نیروی انتظامی همراه بود، سعید منتظرالمهدی عنوان کرد: کودک فروشی جرم تلقی می‌شود و در این زمینه حساسیت بیشتری ایجاد شده و چنانچه مواردی از این دست ببینیم، برخورد قانونی خواهد شد. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در این زمینه تاکید کرد: برای حل مساله خرید و فروش کودکان باید فکری به حال زنان آسیب‌دیده کرد. حسین ساجدی نیا گفت: اطلاعاتی درباره میزان خرید و فروش کودکان به پلیس نرسیده است، اما این به معنای نداشتن این اطلاعات نیست. او افزود: بیش از یک هزار و ۵۰۰ زن معتاد متجاهر در تهران وجود دارد، در حالی که چهار سال پیش حدود یکصد زن معتاد متجاهر در تهران وجود داشت. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ عنوان کرد: اگر روند مبارزه با این ناهنجاری به این صورت ادامه یابد، چهار سال آینده آمار بیشتری از معتادان خیابانی خواهیم داشت.
 دلالی برای فروش کودک
دلالان و واسطه‌ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می آیند اقدام به خرید و فروش آنها می‌کنند. نوزاد فروشان در جامعه ما به چند گروه هدف از جمله زنان خیابانی، زنان معتاد،زوج‌های فقیر و دختران فریب خورده تقسیم می‌شوند. هر یک از این افراد برای فروش فرزندشان به به تور دلالان و واسطه‌ها می‌افتند. برای مثال برخی از دختران جوان فریب خورده چون برای سقط جنین به پزشک دسترسی ندارند و با راه‌های سقط جنین نیز آشنا نیستند، روزهای نزدیک به زایمان به بیمارستان مراجعه می‌کنند. دلالان به این دختران پیشنهاد می‌کنند به ازای پرداخت هزینه‌های بیمارستان آنان را از دردسرهای ناشی از بچه دار شدن خلاص کنند. یک زوج که فرزندشان را به مبلغ پنج میلیون تومان به دلال فروخته‌اند می گویند: قرار است فرزندشان در یک خانواده ثروتمند زندگی راحتی داشته باشد و قرار است فرزندشان دیگر طعم فقر و محرومیت را نچشد.
 نهادهای رسمی معضل فروش ‌نوزاد را بررسی کنند
یک پژوهشگر مسائل اجتماعی درباره معضل فروش نوزاد در شهر تهران به «آرمان امروز» می گوید: این امر را می‌توان ماحصل سقوط ارزش‌ها و فشار پنهان جامعه برشمرد. فروش نوزاد نشان دهنده عدم توانایی فرد در مدیریت شرایط خود است و باید علل و عوامل بروز چنین شرایطی بررسی شود. نهادهای مدنی بارها در زمینه بروز و شدت چنین آسیب‌هایی در جامعه هشدار داده اند و هم اکنون نیز این قضیه از سوی نهادهای رسمی همچون معاونت امور زنان و خانواده و از سوی بخش اجتماعی شورای شهر تهران نیز مطرح می‌شود. با فعالیت نهادهای رسمی در این زمینه بالطبع انتظار ارائه راه حل برای مدیریت و کنترل آسیب‌های اجتماعی در جامعه وجود دارد. ثریا عزیزپناه می افزاید: باید دانست که اطلاع رسانی درباره وجود چنین معضلی در جامعه از سوی نهادهای گوناگون انجام شده است، اما هم اکنون انتظار می رود تا از سوی نهادهای رسمی شاهد اقدامات مناسب برای حل و کاهش لطمات ناشی از آن باشیم. در ضمن در این زمینه نباید جامعه شناسان و آسیب شناسان اجتماعی اقداماتشان فقط در حد اطلاع رسانی در زمینه وجود چنین آسیبی در شهر تهران یا دیگر استان‌های کشور خلاصه شود. تاکنون همه انتقادها فقط به پدران و مادران فرزند فروش در جامعه خلاصه شده است. نباید صرفا به محکوم کردن آنها پرداخت، بلکه باید با بررسی شرایط آنها به علل و عوامل بروز چنین آسیبی دست یافت. برای مثال اعتیاد، تنگناهای معیشتی یا دیگر آسیب‌ها، سبب بروز چنین آسیبی می‌شود. این مساله باید به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد. در گام نخست باید دلایل و علت‌های بروز چنین آسیبی بدون غرض ورزی و بدون متهم کردن دیگران مشخص شود. این پژوهشگر مسائل اجتماعی تاکید می‌کند: بخشی از جمعیت اندک جامعه صلاحیت چندانی برای پدر یا مادر شدن ندارد و باید دقت کرد که اقدامات پیشگیری از باروی را نباید برای این افراد نادیده گرفت. اگر در جامعه ما افراد به باروری تشویق می‌شوند باید قشراجتماعی آنها در وهله اول مورد ارزیابی قرار گیرد. بنابراین محلات پر جمعیت، محلات حاشیه‌نشین و نقاط آسیب خیز باید از سوی نهادهای رسمی برای کنترل جمعیت مورد توجه قرار گیرد و به این ترتیب در این محلات افراد باردار تحت پوشش سازمان‌های حمایتگر قرار گیرند. وقتی در مناطق پر جمعیت یا حاشیه‌نشین شهر زن باردار هیچ امنیتی به دلیل تنگناهای معیشتی ندارد به نسبت باید امکانات حداقلی را برای این افراد مهیا کرد. به گفته او بررسی این پدیده تلخ اجتماعی باید با فعالیت نهادهای رسمی جامعه انجام شود. هم اکنون انتظار می‌رود این امر از سوی معاونت امور زنان مورد بررسی قرار گرفته و به این ترتیب علل بروز چنین آسیب‌هایی شناسایی و به این ترتیب در زمینه کاهش نارسایی‌ها در جامعه راهکار اساسی اندیشیده شود. باید دانست که فقط با طرح موضوع نمی‌توان مسائل اجتماعی را مورد بررسی قرار داد، بلکه جامعه در این زمینه نیازمند پاسخ مناسب است. در هر گونه رسیدگی باید علل فروش نوزاد و چگونگی نگهداری او مورد بررسی قرار گرفته شود.عزیز پناه می گوید: هم اکنون نهادهای گوناگون در جامعه فقط به شکل هیجانی درباره فرزند فروشی اطلاع رسانی می‌کنند، اما هیچ کس تا کنون علل و عوامل این معضل را مورد ارزیابی قرار نداده و هنوز پژوهشی در این زمینه انجام نشده است. باید مسئولان رسمی جامعه پاسخگوی اینکه بعد از فروش این طفل چگونه مورد نگهداری قرار می‌گیرد باشند. این در حالی است که اگر این کودکان از مادران معتاد یا مبتلا به بیماری عفونی متولد شده باشند بالطبع آنها هم بیمار متولد می‌شوند و سرنوشت این کودکان بعد از فروش باید مورد ارزیابی جدی قرار گیرد. باید نهادهای رسمی دولتی پاسخگوی این امر باشند، در غیر این صورت صرف در جایگاه متهم نشاندن مادر یا پدر نمی‌توان به حل مساله پرداخت، بلکه این گونه برخوردهای مقطعی و عامیانه با آسیب‌های اجتماعی یا پنهان کاری آن بر شدت این آسیب‌ها می افزاید. چون این آسیب فقط به زنان معتاد و فروشنده کودک خلاصه نمی‌شود، بلکه دلالان و واسطه‌های خرید این نوزادان در پنهانکاری و خفای بیشتری عمل می‌کنند و چنین اقداماتی معضلات اجتماعی را غیر قابل احراز خواهد کرد. به گفته او پیشنهاد می‌شود در حاشیه شهرها یا مناطق پر جمعیت با آموزش جلو تولد این کودکان را گرفت. 
منبع : آرمان 

چه کردیم با سرزمین خود، با این خاک…

به بهانه سخنان تکان دهنده عیسی کلانتری درباره آب و محیط زیست

 

عیسی کلانتری گفته است بلایی که در این چند دهه بر سر محیط زیست آورده ایم در طول هفت هزار سال در این سرزمین نیامده است….

 

«ما خودخواه ترین نسلی هستیم که در طول هفت هزار سال پیش در این سرزمین زیسته چون هر بلایی بر سر حوزه محیط زیست آمده طی چهار دهه گذشته بوده است. پیش از این مدت، بسیاری از شاخص‌های محیط زیستی کشور مثل آب در جایگاه مناسبی قرار داشت… بدون شک این رسم کشورداری نیست و آیندگان ما را قضاوت می‌کنند چون منابع طبیعی و محیط زیست ارث پدرما نیست و باید به آیندگان منتقل شود. نباید فکر کنیم چون تکنولوژی داریم باید به هر طریق که می‌توانیم شیره منابع طبیعی و محیط زیست را بدون توجه به نیاز آیندگان بکشیم».

 

 اینها تازه ترین سخنان عیسی کلانتری است و هر چند قصد داشتم مطلب دیگری بنویسم اما سخنان معاون رییس جمهوری و رییس سازمان حفاظت محیط زیست آن قدر تکان دهنده است که مجال پرداختن به موضوع مورد نظر را باقی نگذاشته است.

 

  هر چند که نیاز به تفسیر ندارد. از بس که حرف آقای کلانتری روشن و واضح است: در این سی چهل سال رسما محیط زیست را نابود کرده ایم.
به عبارت دیگر از تکنولوژی و فناوری برای نابودی بهره برده ایم و این کم هنری نیست!

 

 قرن ها و هزاره ها در این سرزمین مردم در عین کم آبی، هم زندگی می کرده اند و هم مهم ترین پیشه آنان زراعت بوده است.

 

 چند اتفاق اما موجب بر هم ریختن این نظم شد. اولی اصلاحات ارضی بود. زیرا در سیستم ارباب – رعیتی سهم مشخصی به موضوع آب و احداث نهر و قنات و لایروبی اختصاص داشت و از اصلاحات ارضی به بعد این کار به سازمان های مختلف دولتی محول شد که هر چند نوسازی هایی انجام دادند اما در عمل گرفتار بوروکراسی های اداری شد.

 

 اتفاق دوم بعد از انقلاب بود که تصور می شد به هرقیمت باید به همه جا آب برسانند تا کشاورزی را رونق دهند و چون مسؤولان مختلف در نواحی متفاوت ایران ریشه داشتند هرکه به قدر تصور خود کوشید نقشی ایفا کند اما در عمل وضعی را شاهدیم که می بینیم.

 

 کافی است به یاد آوریم در تابستان ۱۳۵۸ و در مجلس خبرگان قانون اساسی و هنگامی که آیت الله محمد صدوقی نماینده استان یزد در مخالفت با ریاست جمهوری زنان وبرای این که بگوید زنان در عمران و آبادی نقشی نداشته اند به موضوع قنات ها اشاره کرد و گفت: «در همین یزد خودمان چهل هزار قنات داریم. این چهل هزار قنات را کی ساخته؟»

 

 در این گفتار البته بحث نقش و زنان در میان نیست و تنها اشاره به تعداد قنات ها مد نظر است.

 

 ما از تکنولوژی علیه منابع ملی استفاده کرده ایم. تا بوده در این مملکت شکار بوده اما در این سه چها ردهه با پیشرفته ترین سلاح ها به جانِ جانوران افتادیم و بدترین استفاده ممکن از تکتولوژی صورت پذیرفته است.

 

 تا بوده از آب های غیر سطحی استفاده می شده اما با تکنولوژی چاه های عمیق حفر کردند و بی محابا آب برداشتند.

 

 نمی خواهیم تمام تقصیر را گردن تکنولوژی بیندازیم که معلوم است مدیریت هم مؤثر یا مقصر بوده است. غرض این است که بگوییم تخصص ویژه ای کسب کرده ایم در بدترین نوع استفاده از تکنولوژی.

 

 خودرو وسیله مرگ شده و صنعت آسانسور و پیشرفت در تکنولوژی های ساخت و ساز باعث شده شهر را عمودی بسازیم و این بلا را بر سر هوا بیاوریم.

 

 قطعا این پرسش در ذهن خوانندگان شکل می گیرد که مگر همین آقای کلانتری سال ها وزیر و مقام مسؤول نبوده است؟ او هم می تواند متقابلا بگوید در آن سال ها هم هشدار می داده و از مخالفان جدی بحث خودکفایی بوده و معتقد بوده خودکفایی که به خاطر آن انتقال و اتلاف آب صورت پذیرفته تنها در اقلام استراتژیک مانند گندم پذیرفتنی است. یا در این صحبت ها هم تصریح کرده سخن گفتن صرف درباره گذشته فایده ای ندارد و باید به آینده اندیشید.

 

 می توان این گفتار را ادامه داد اما واقعا نیازی نیست. تنها کافی است یک بار دیگر سخنان رییس سازمان حفاظت محیط زیست را بخوانیم و آن قدر تکان دهنده است که پیشنهاد انتزاع بخش آب از وزارت نیرو و سپردن آن به سازمان محیط زیست را به زمانی دیگر موکول می کنم.

 

 به جای گریبان این وآن را گرفتن باید از خودمان بپرسیم: چه کردیم با خودمان؟

 

 حتی جا دارد گریه کنیم و بدانیم این همه بی هنری در مدیریت منابع در کمتر جای دنیا سابقه دارد.

 

 این جملات را که خواندم بیش از هر عدد و رقم صدای خش دار محسن چاوشی را می شنوم:

 چه کردی با خودت، چاووش خون خاکِ بی زایر

چه کردی با خودت بُغض خیابون های بی عابر 

موذن زاده داره رو مزارت نوحه می خونه 

چه کردی با خودت آوازه خونِ شهر بی شاعر

 کاری نکنیم درآینده ای نه چندان دور سرزمینی بی آب که نسل حیوانات آن هم منقرض شده تنها کاری که برای مان باقی بماند این باشد که بخوانیم:
چه کردیم با سرزمین خود، با این خاک…

 

منبع : عصر ایران

فلش مموری راز اقدام شیطان با جوان مهابادی را برملا کرد / ماجرای خودکشی یک دختر چه بود؟

چند روز پس از کشف جسد سوخته جوان ١٩ ساله مهابادی حالا احتمالات جدیدی درباره انگیزه‌های این جنایت تکان‌دهنده مطرح شده است.

توضیحات منصور برمکی پسر عموی مقتول نشان از پیچیده بودن این پرونده دارد. سوم مهرماه امسال بود که پلیس مهاباد جسد یک جوان ١٩ ساله به نام صادق برمکی را در یک جاده روستایی نزدیک این شهر کشف کرد.
کارآگاهان پلیس مهاباد پس از تحقیقات گسترده متوجه رابطه دوستانه مقتول و جوان دیگری به نام دانیال شدند. صادق و دانیال از دوره دبیرستان با هم رابطه دوستانه داشتند و در دانشگاه هم در رشته حسابداری هم‌دانشگاهی بودند. دانیال پس از مراجعه به پلیس ابتدا نقش خودش را در این جنایت انکار کرد اما بعدا پذیرفت که او هم نقش داشته است. پس از اعترافات دانیال سه همدست دیگر او هم دستگیر شدند؛ دو تن که در جریان جنایت نقش داشته‌اند و یک نفر که چاقو و ساتور را در اختیار آنها قرار داده بود.
بررسی‌های پزشکی قانونی، نشان داد که صادق با ضربات چاقو و ساتور به قتل رسیده و بعدا جسد او هم به آتش کشیده شده است. آنها از تمامی مراحل جنایت‌شان فیلمبرداری هم کرده بودند و با جسد صادق سلفی گرفته بودند. عملی عجیب که تاکنون در جنایت‌های کشف شده در کشور سابقه نداشته است. از همان روزی که این خبر منتشر شد یک علامت سوال بزرگ شکل گرفت. اینکه انگیزه قاتلان جوان، از دست زدن به چنین جنایتی چه بوده است.
رییس کل دادگستری استان آذربایجان غربی انگیزه قتل و سوزاندن جسد «صادق» را مسائل ناموسی اعلام کرده است. توکل حیدری به خبرگزاری «میزان» گفته است: «یکی از متهمان در تحقیقات ابتدایی بازپرسی، به قتل با انگیزه مسائل ناموسی اعتراف کرده است. » حیدری در عین حال این را هم اضافه کرده که تحقیقات درباره «زوایای دیگر این جنایت» ادامه دارد.

تکذیب خودکشی دختر مورد علاقه صادق
دانیال دوست صمیمی صادق و یکی از متهمان پرونده در اعترافاتش گفته است که اختلاف او و صادق از زمانی آغاز شده که دختر مورد علاقه‌اش با صادق رابطه دوستی داشته و همین اتفاق موجب شده تا از دوست صمیمی‌اش کینه به دل بگیرد و نقشه قتل او را طراحی کند و به اتفاق دو نفر از دیگر دوستانش آن را عملی کند. همزمان با طرح این موضوع شبکه‌های اجتماعی پر شد از عکس صادق در کنار دختری که ادعا می‌شود با او رابطه دوستی داشته است.
در خبر بدون منبعی که در تلگرام دست به دست می‌شود ادعا شده که این دختر جوان بعد از انتشار خبر قتل صادق، دست به خودکشی زده است. منصور برمکی، پسرعموی مقتول خبر خودکشی این دختر را تکذیب کرد: «این خبر از اساس دروغ است؛ مهاباد شهر کوچکی است و اگر چنین اتفاقی رخ داده بود حتما همه مردم شهر باخبر می‌شدند.» منصور برمکی می‌گوید فضای مهاباد این روزها نیازمند آرامش است و نباید با طرح این شایعات رسیدگی به پرونده دچار آسیب شود. او حتی به تقاضای خانواده مقتول پس از این حادثه اشاره می‌کند که در اطلاعیه‌ای از مردم شهر خواسته بودند آرامش شان را تا به نتیجه رسیدن پرونده حفظ کنند.

ردپای اعتقادات انحرافی
اما آیا واقعا این جنایت هولناک فقط بر سر اختلاف دو جوان بر سر رابطه با یک دختر روی داده است؟ پسرعموی مقتول می‌گوید: «برای من قابل باور نیست. هر جوانی ممکن است به یک دختر خانم علاقه‌مند شود و رقیب هم داشته باشد اما آیا تا حالا این رقابت‌ها به چنین جنایتی منتهی شده است؟ حداکثرش این بود که با هم دعوا کنند یا چاقوکشی کنند.»
تردید پسر عموی مقتول درباره انگیزه‌های واقعی بروز این جنایت و در کنار آن طرح گسترده شایعه‌ای مبنی بر اینکه قاتلان جزو گروه‌های انحرافی شیطان‌پرستی بوده‌اند موجب شده تا او هم این احتمال را رد نکند: «من نمی‌توانم اظهارنظر قطعی کنم. خوشبختانه مراجع قضایی و ارگان‌های امنیتی دارند موضوع را پیگیری می‌کنند. اما بر اساس چیزهایی که در فیلم این جنایت دیده‌ام احتمال اعتقادات شیطان‌پرستی و مسائلی شبیه آن وجود دارد.» روزی که دانیال، دوست صمیمی مقتول به عنوان متهم به اداره پلیس فراخوانده شده است او یک فلش مموری را به یکی از دوستانش می‌دهد تا از آن مراقبت کند. این فلش بعدا به دست پسرعموی مقتول می‌رسد و بعد از ریکاوری فلش فیلم‌های گرفته شده از جنایت کشف می‌شود.
منصور برمکی می‌گوید تا حالا چند بار فیلم این جنایت را به دقت مشاهده کرده و متوجه علایمی شده که وجود اعتقادات شیطان‌پرستانه را تقویت می‌کند: «دانیال در زمان آتش زدن جسد خطاب به صادق به انگلیسی می‌گوید به جهنم من خوش آمدی. روی بدن دانیال خالکوبی‌های عجیب و غریب هم دیده می‌شود. او یک صلیب برعکس هم داشته که از علایم مورد استفاده شیطان‌پرست‌هاست.»
پسرعموی مقتول از یکی دیگر از تناقض‌های این پرونده هم به عنوان نشانه‌ای از اراده قاتلان برای دست زدن به چنین جنایتی پرده برمی‌دارد: «آنها در اعترافات‌شان گفته‌اند که قصد نداشته‌اند صادق را به قتل برسانند و از ترس دست به این کار زدند اما در فیلم چند بطری بنزین کنار صندلی جلو معلوم است که نشان می‌دهد آنها از قبل چنین تصمیمی گرفته بودند.»
منصور برمکی از پیگیری‌های ارگان‌های امنیتی و قضایی برای به نتیجه رسیدن این پرونده تشکر می‌کند و از همشهریانش و افکار عمومی درخواست می‌کند تا از انتشار شایعات بی‌اساس درباره این پرونده پرهیز کنند. اهالی مهاباد این روزها غمگینند. از همان روزی که نزدیک به دو هزار تن برای بدرقه جسد صادق جمع شده بودند تا همین امروز آنها در بهت فرو رفته‌اند. آنها در شهرشان شاهد چنین جنایتی نبوده‌اند اما حالا پرونده قتل جوان ١٩ ساله مهابادی یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های جنایی در کشور است. شاید با روشن شدن ابعاد دیگر پرونده برخی از احتمالات مطرح شده از سوی مراجع رسمی تایید شود.

بوی ماه مهر

هفته نامه “شهر امید” در چهل و نهمین شماره خود نوشت:

 

شهریور که می‌رسد همه به تکاپو می‌افتند، چند هفته‌ای مانده به آغاز سال تحصیلی و واپسین روزها از تعطیلات تابستانی. در همان روزهایی که بسیاری در تدارک وسایل مورد نیاز دانش‌آموزان هستند و از سوی دیگر مدارس برای سال تحصیلی تازه خود را آماده کرده‌اند، پشت در بسیاری از خانه‌ها کودکانی هستند که از این فضای پر شور مانده تا مهر، سهمی ندارند یا سهم اندکی دارند.

 

آمار کودکان بازمانده از تحصیل در ایران، به ویژه در دهه‌های اخیر با افزایش فقر و بیکاری در جامعه ایران نگران‌کننده شده است. کودکانی که ناگزیر از سنین پایین وارد چرخه کار خیابانی یا زیرزمینی شده و به جای دغدغه درس و مشق شب و انگیزه برای تحصیل، بار مسئولیت تامین بخشی از درآمد خود و خانواده را بر دوش می‌کشند. طبق آمارهایی که تاکنون اعلام شده، دست کم ۴ میلیون کودک در ایران در مقاطع تحصیلی مختلف از حضور در کلاس‌های درس بازمانده‌اند. گسترش حاشیه‌نشینی در شهرها که پیامد بیکاری در شهرهای کوچک و روستاهاست و به رغم وعده‌ها و برنامه‌ها، به عنوان مساله ای رو به افزایش به شهرها تحمیل شده، یکی از عوامل اصلی افزایش شمار کودکان بازمانده از تحصیل است. تحقیقاتی که در مراکز مختلف دولتی و پژوهشی انجام شده، عمدتا بر این یافته صحه گذاشته که اکثریت کودکانی که وارد چرخه کار شده‌اند، از دستفروشی و زباله‌گردی گرفته تا گل فروشی سر چهارراه ها و مانند آن‌ها، بچه‌هایی هستند که در حاشیه شهرها و در مناطق فقیرنشین و بسیار کم‌درآمد زندگی می کنند و خانواده‌های آن‌ها پس از مهاجرت به شهرهای بزرگ نتوانسته‌اند، مهار زندگی را در دست بگیرند و با مشکلاتی چون بیکاری و اعتیاد و فروپاشی خانواده‌ها مواجه شده‌اند و بدسرپرستی سرنوشت محتوم کودکان آن‌ها شده است.

 

در سال‌های اخیر دولت شورای انسداد مبادی بیسوادی را تشکیل داده که هدفش شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل و علل و عوامل این پدیده در کشور است. طبق آمار و اطلاعات اعلام شده از سوی این شورا ۴۹ درصد کودکان بازمانده از تحصیل را پسران و ۵۱ درصد را دختران تشکیل می‌دهند و بیشتر کودکان در رنج سنی ۱۰ تا ۱۲ سال هستند و سهم بازماندگی از تحصیل در مناطق شهری بیشتر از کودکان روستایی است. آماری که نشان می‌دهد مهاجرت‌های فزاینده با انگیزه‌هایی که تمرکز امکانات در مرکز ایجاد کرده در نهایت چه خسران اجتماعی به بار آورده. روستاهای خالی از سکنه و کشاورزانی که تولید را به دلیل سیاست‌های نادرست اقتصادی و سوءمدیریت‌های سالیان رها کرده و ساکنان شهرهایی شده‌اند که خود با مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی و اجتماعی مواجهند و برایشان آسایش و کار و امنیت به همراه نیاورده‌اند.

 

اگرچه هر ساله، خیریه‌ها و سمن‌ها در آستانه ماه مهر برنامه‌های متنوعی برای کمک‌رسانی به دانش‌آموزان نیازمند و کودکان بدسرپرست دارند، بازارچه‌های متعددی برگزار و تلاش می‌شود بخشی از نارسایی‌ها و کاستی‌ها در این زمینه جبران شود، اما پرسش این است که امروز و در حالی که بیش از یک دهه از فعالیت کودکان کار در شهرهای مختلف ایران گذشته و آمار کودکان بازمانده از تحصیل پیش‌روی ماست، برای کاهش این فرایند مخرب چه اقدامات زیربنایی و موثری انجام شده و نهادهای فرادستی که مسئول برنامه‌ریزی و اقدام در این زمینه هستند، چه کرده‌اند؟ چه تعداد از کودکان بازمانده از تحصیل و تحت چه فرایندی پشت میز مدرسه‌ها برگشته‌اند و چشم‌انداز آینده آن‌ها در زندگی به کجا باز می‌شود؟ آیا در نتیجه همین شرایط امروز نیست که آمار مجرمانی که ناخواسته وارد مافیای مواد مخدر و انواع دیگر جرایم شده‌اند و می‌شوند رو به افزایش گذاشته و زندان‌ها پر شده و چرا در شرایطی که مسایل اجتماعی به‌طور نگران کننده‌ای در حال رشد و فزونی گرفتن است همچنان موازی‌کاری‌های بین دستگاهی مانع هم‌افزایی در برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات اجتماعی می‌شود؟ به‌راستی کی قرار است همه متولیان حوزه اجتماعی یکپارچه و بدون توجه به اختلاف‌نظرهای سیاسی دردهایی را که پیکره جامعه را نشانه رفته چاره کنند و برای مواجهه با شرایط موجود راهکارهای اساسی و بنیادی ارائه کرده و با متر و معیار قابل اندازه‌گیری منحنی رو به افزایش آسیب‌های اجتماعی را نزولی کنند و به سمت پایین هل بدهند.

 

هر کودکی که به مدرسه نمی‌رود، در آینده‌ای که دور نیست مجموعه‌ای از مشکلات و آسیب‌های جدید را پیش‌روی جامعه قرار می‌دهد و این تنها یک روی ماجراست، بُعد مهمتر حقی است که از او به عنوان یک شهروند برای برخورداری از زندگی سالم، آموزش و پیشرفت ضایع شده است. به امید آنکه روزی برسد که در آستانه ماه مهر، کودکی بازمانده از تحصیل نباشد و ما آن روز را انتظار می‌کشیم.

 

جنگ همیشه اولین تیر خود را به سمت زنان و کودکان نشانه می‌رود

می‌خوام درس بخوانم و دکتر بشوم، یک دکتر عمومی. اما اینجا نه، دوست دارم در کشور خودم باشم؛ افغانستان.

اسماعیل ده‌ساله است. در کنار تحصیل، با پدرش بعضی روزها سر کار می‌رود آن هم کارهای ساختمانی. خاطره‌ای از خاک و سرزمین خودش ندارد. دو ساله بوده که همراه خانواده مجبور به مهاجرت شده. حالا بعد از ۸ سال زندگی در ایران هنوز هم قلبش برای خاک وطنش بی‌تاب است. او مانند سه برادر دیگرش، عاشق افغانستان است و وطنش را هم همانجا می‌داند. اسماعیل تنها نیست. جنگ، محبوبه و خانواده‌اش را هم روانه ایران کرده. بی‌پولی، عموی محبوبه را همراه خانواده برادر راهی کرده. آن‌ها چاره‌ای جز مهاجرت و ترک دیار نداشته‌اند. پدر و عموی محبوبه هم کارگرند. محبوبه می‌گوید: «عمو کار می‌کند تا برای خانواده‌اش در افغانستان پول بفرستد.»

امروزه مهاجرت از تبعات درگیری‌های سیاسی، منازعات مسلحانه، پدیدار شدن مشکلات زیست‌محیطی و تغییرات آب و هوایی و نابه‌سامانی‌های اقتصادی است. زمانی که این مشکلات صورتی بحرانی به خود می‌گیرد، به موج مهاجرت و پناهندگی (اعم از قانونی و غیرقانونی) هم شکل می‌دهد. منطقه جنوب آسیا با انبوهی از هویت‌های موزاییکی، جوامع چند فرهنگی، بحران‌های اقتصادی و سیاسی و منازعات قومی و جنگ‌ها روبه‌رو بوده و به‌شدت با مسائل مربوط به مهاجرت‌های اجباری و پناهجویی دست به گریبان است. در این بین ایران در حدود ۴۰ سال گذشته با انواع و اقسام پناهندگان روبه‌رو بوده و به‌عنوان دومین کشور پناهنده‌پذیر در دنیا با حدود بیش از سه میلیون مهاجر عراقی و افغان شناخته می‌شود. از بین این تعداد پناهنده حدود یک و نیم میلیون نفر دارای کارت اقامت هستند و با پاسپورت مجاز در ایران زندگی می‌کنند و مابقی فاقد مدارک اقامتی هستند. آمار موجود در اداره اتباع می‌گوید تنها سه درصد از این افراد در کمپ‌ها زندگی می‌کنند و بقیه مثل مردم عادی در حال کار و زندگی هستند. وقتی از حضور پناهندگان کشوری جنگ‌زده به یک کشور صحبت می‌شود، ممکن است این تصور در ذهن نقش بندد که گروهی پناهجو در یک کمپ حضور دارند، گرسنه و قابل‌ترحم که البته این تصور طی چند سال گذشته و ناشی از حضور مهاجرین در اروپا و تصویری که از آنان نشان داده می‌شود شکل گرفته است. در همه جای دنیا پرداختن امور مهاجرین از عهده یک یا چند دولت به‌تنهایی خارج است. چنین امری باعث شده که سازمان‌های مردم‌نهاد بسیاری در این منطقه به موضوع پناهندگان بپردازند و تلاش کنند تا راهکارهای مناسبی برای کاهش آسیب‌های ناشی از پناهندگی فراهم بیاورند. در کشور ما تنها سازمان مردم‌نهادی که در این حوزه فعالیت می‌کند انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی) است که از سال ۱۳۷۲ در این زمینه فعالیت خود را آغاز کرده است. آن زمان مقدمات اجرایی کار و فعالیت انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی) در قالب یک فعالیت دانشجویی تعریف شد.

فاطمه اشرفی، یکی از همان دانشجویان داوطلب بود که در بوسنی حضور پیدا کرد و از بانیان و هم اکنون مدیرعامل انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده است. او در مورد شروع ایده‌ای برای ایجاد این انجمن می‌گوید: «پس از آغاز بحران بالکان در سال ۱۹۹۲ میلادی (۱۳۷۰ شمسی) و پس از اعمال جنایات بی‌شمار انسانی در منطقه‌ بوسنی و هرزگوین، ایده‌ اولیه سازماندهی گروهی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران برای کمک به زنان و کودکان آسیب‌دیده از جنگ شکل گرفت. جنگ و بحران‌های سیاسی همیشه اولین تیر خود را به سمت محروم‌ترین گروه‌های انسانی یعنی «زنان و کودکان» نشانه می‌رود، به‌طوری که در بیشتر موارد زنان و کودکان آواره و پناهنده در معرض انواع وضعیت‌های دشوار قرار می‌گیرند. زنان و بچه‌ها که هم آسیب‌پذیرترند و در عین حال کم‌بهره‌تر، مجبور می‌شوند شهر و دیار خود را ترک کنند. رفتن و درگیر شدن با مسائل آنجا در حالی که قبل از آن زمان هیچ شناختی از سازمان‌های غیردولتی که در این زمینه فعال باشند وجود نداشت کار مشکلی بود. این حضور همراه با شناخت و ایده‌های جدید بود اینکه همیشه مشکلات در محدوده سرزمینی ما نیستند. این نگاه برای کمک به انسان‌ها، فراتر از مرزها و نه نگاه ملی یا هموطنی شکل گرفت. بعد از بازگشت به ایران در جلسه‌ای که شرایط بوسنی را نقل می‌کردم، فردی در آن جلسه گفت: شما ۱۰ هزار کیلومتر رفته‌اید اروپا که به زنان آسیب‌دیده از جنگ کمک کنید؟ یک نگاه به دور و بر خودتان کنید ما خودمان یک کشور پناهنده‌پذیر هستیم و ببینید که جمعیت بسیاری از پناهندگان افغانستان و عراق در بی‌بضاعتی و ناتوانی در کشور ما حضور دارند. این تلنگری بود که موجب شد برنامه ما به داخل مرزها معطوف شود. با توجه به اینکه بخش دولتی به هیچ وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای فراوان این پناهندگان باشد، نیاز است که نهادهای مدنی و غیردولتی به این حوزه ورود پیدا کنند.»

به این ترتیب، انجمن حامی برای بهبود بخشیدن به وضعیت زندگی جمعیت بی‌شماری از زنان و کودکان پناهجو و پناهنده‌ عراقی و افغانستانی که در گوشه و کنار شهرها و روستاهای ایران ساکن شده بودند، به‌صورت رسمی وارد عمل شد و با تمرکز فعالیت‌ها بر جامعه‌ رو به افزایش زنان، کودکان و جوانان مهاجر و پناهنده‌ مقیم ایران، تلاش کرد با ارتقای توانایی‌های ذاتی این افراد، موقعیت آن‌ها را در چیره شدن بر محدودیت‌های موجود افزایش داده تا نقش شایسته‌ای در بازسازی نه‌تنها زندگی خود، بلکه جامعه و کشورشان به عهده گیرند.

مدیرعامل انجمن حامی از جامعه هدف و نحوه فعالیت انجمن می‌گوید: «گروه هدفی که ما در ایران با آن طرف هستیم اکثریتشان مردم افغانستان هستند، اما باز هم محدودیتی وجود ندارد و در گروه هدفمان افرادی هستند که از عراق، میانمار و سوریه آمده‌اند و علاوه بر این‌ها ما با استفاده از ظرفیت‌هایی که برایمان وجود دارد تلاش کرده‌ایم در مناطق محروم داخل کشور هم فعالیت داشته باشیم. آنجا تاکیدمان روی بحث ظرفیت‌سازی جامعه محلی است. یعنی تلاش برای دسترسی کودکان مناطق محروم و مناطق مرزی به مدرسه و آموزش. فعالیت‌های مختلفی در این حوزه انجام شده در بخش اقداماتی که حامی انجام می‌دهد ما تلاش کردیم که خودمان را محدود به فعالیت‌های حمایتی نکنیم. یعنی رویکرد توسعه‌ای برایمان مهم‌تر بوده. سعی کردیم با آسیب‌شناسی مسائل و مشکلات، اصلاح روش‌ها و الگوها و همچنین سیاست‌ها و با شناخت موانع، برای از بین بردن موانع عمومی که باعث جلوگیری از فعالیت گروه هدف است عمل کنیم و به‌عنوان یک حلقه واسط بین جامعه محلی و سیاست‌گذاران اقدام کنیم که خوشبختانه اقدامات خوبی انجام شد مانند بحث نظام آموزشی کشور که محدودیت‌هایی را برای دانش‌آموزان پناهنده و مهاجر داشت. از سال ۷۸ با دیدن موانع آموزشی، به فکر تاسیس مراکز آموزشی افتادیم برای بچه‌هایی که به هر دلیلی نمی‌توانند وارد مراکز آموزشی دولتی شوند اما نباید از مدرسه دور شوند. نظام آموزشی را هم منطبق با نظام آموزشی ایران تعریف کردیم و اولین مدرسه در سال ۸۷ در منطقه باقرشهر جنوب تهران با ۱۶۷ دانش‌آموز افتتاح شد. در سال‌های بعد با اعلام نیازها و درخواست‌ها، تعداد مدارس گسترش پیدا کرد. در این مدارس تمرکز روی آموزش تنها نبود علاوه بر آموزش روی اجتماعی شدن و جامعه‌پذیری این بچه‌ها کار شد. بچه‌هایی که متاسفانه هم در خانواده و هم در جامعه خودشان دچار خشونت هستند که بخش قابل‌توجهی از آن به عدم خودباوری و اعتماد به نفس این بچه‌ها برمی‌گردد.»

وقتی مدرسه سهم همه می‌شود

سرنگونی دولت طالبان در سال ١٣٨٢ در افغانستان و روی ‌کار آمدن دولت انتقالی، فرصتی را برای مهیا شدن زمینه‌های بازگشت میلیون‌ها مهاجر پناهنده افغان از سراسر جهان از جمله ایران به کشورشان فراهم کرد. نه‌تنها دولت‌های میزبان، بلکه سازمان‌های بین‌المللی و آژانس‌های سازمان ملل نیز سیاست‌ها و برنامه‌های حمایتی خود را تغییر دادند و جملگی با رویکرد بازگشت داوطلبانه پناهندگان و مهاجران افغان، سیاستگذاری و برنامه‌ریزی‌های اجرائی خود را آغاز کردند تا زمینه بازگشت و بازسازی افغانستان از سوی میلیون‌ها افغان که از سر ترس و تهدید طالبان خانه و دیار خود را رها کرده بودند فراهم شود. در همین رابطه جمهوری اسلامی ایران همسو با سیاست‌های بین‌المللی بازگشت پناهندگان، با وضع قوانین و مقرراتی تلاش کرد تا زمینه‌های بازگشت میلیون‌ها پناهنده و مهاجر افغان را تسهیل کند. یکی از مقررات تنظیم‌شده مربوط به چگونگی دسترسی دانش‌آموزان مهاجر به آموزش بود که تا قبل از آن به‌طور نامحدود و بدون ملاحظه موانع اقامتی و حتی مالی در اختیار دانش‌آموزان مهاجر و پناهنده افغان قرار می‌گرفت. بخش‌نامه مربوط به آیین‌نامه ثبت‌نام دانش‌آموزان اتباع خارجی که در سال ١٣٨٣ به تصویب هیئت دولت وقت رسید، به دو نکته قابل‌توجه اشاره می‌کرد: یکی تأکید بر ضرورت وجود مدارک اقامت قانونی و دیگری وضع شهریه ثبت‌نام به‌عنوان تأمین بخشی از یارانه‌های دولت که برای آموزش اتباع خارجی هزینه می‌شود. این دو عامل در مسیر زمان نه‌تنها به دو مانع جدی برای ورود بسیاری از کودکانی که به هر دلیل مدارک اقامتی قانونی در اختیار نداشتند و درعین‌حال با مشکلات اقتصادی عدیده‌ای در خانه و خانواده روبه‌رو بودند بدل شد، بلکه موجب خارج شدن تعداد قابل‌توجهی از دانش‌آموزان افغان از مدارس رسمی کشور هم شد که به دلایل مذکور امکان ادامه تحصیل در مدارس دولتی را نداشتند.

در نتیجه تلاش‌های سازمان‌های غیردولتی و سایر نهادهای مدنی برای به چالش کشیدن سیاست‌های آموزشی دولت در خصوص دانش‌آموزان اتباع خارجی در ایران که با پشتوانه فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر ضرورت دسترسی تمام کودکان افغان به آموزش صورت گرفت، تلاش‌ها در مورد مدارس ختم به خیر شد و سال ۹۵ هیئت دولت مصوبه‌ای را تصویب کرد که آن مصوبه جدی‌ترین موانع دسترسی کودکان پناهجو به آموزش را از جلوی پایشان برداشت. حق تحصیل کودکان مهاجر و پناهنده به‌عنوان یک حق شناخته‌شده در کنوانسیون حقوق کودک و حقوق پناهندگان از مهم‌ترین الزامات جهت رشد جامعه پناهنده مهاجر، همواره از دغدغه‌های اصلی انجمن حامی و دیگر فعالان حوزه حقوق کودک بوده است. در تمام این سال‌ها تلاش شد تا از طرق گوناگون موانع مختلف دسترسی کودکان مهاجر به آموزش برطرف و مسیر بازگشت این کودکان به مدارس دولتی تسهیل شود. نتیجه این تلاش‌ها و اقدامات مثبت به بار نشست و به‌خصوص بعد از ابلاغ فرمان مقام معظم رهبری در ابتدای سال ۱۳۹۴ به‌عنوان فصل‌الخطاب سیاست‌های آموزشی کشور برای دسترسی تمام کودکان مهاجر به آموزش، با برگزاری نشست‌های کارشناسی متعدد و گفت‌وگو با اشخاص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار بسترسازی مناسب جهت کاهش شکاف اجتماعی بین جامعه میزبان مهاجر، ایجاد تغییرات مثبت در افکار عمومی و نگرش‌های اجتماعی، یکی از پیشروترین و توسعه‌یافته‌ترین قوانین در زمینه حمایت از پناهندگان و مهاجران در جمهوری اسلامی ایران در اردیبهشت ۱۳۹۵ تصویب شد. اصلاحیه آیین‌نامه آموزش اتباع خارجی در تاریخ ۱ اردیبهشت ۹۵ به تصویب هیات وزیران رسید. طبق این آیین‌نامه کودکان مهاجر فاقد مدارک اقامت قانونی نیز می‌توانند با دریافت کارت ویژه حمایت تحصیلی در مدارس دولتی ایرانی ثبت‌نام و تحصیل کنند. این آیین‌نامه همچنین با ممنوع کردن هرگونه تبعیض نسبت به کودکان مهاجر در مقابل کودکان ایرانی امکان تحصیل برابر دانش‌آموزان مهاجر با شرایط ثبت‌نام همانند دانش‌آموزان ایرانی تا مقطع دیپلم را ایجاد کرده است.

در تحقیقی میدانی که از سوی انجمن حامی (حمایت از زنان و کودکان پناهنده) و در میان هزار نفر از کودکانی که امکان دسترسی به مدارس دولتی را در چهار استان کشور در سال تحصیلی ١٣٩۶-١٣٩۵ نیافته بودند انجام شد، ٣۶ درصد به دلیل نبود اطلاع‌رسانی مناسب برای دریافت کارت حمایت تحصیلی، ٢٢ درصد ناتوانی از پرداخت هزینه‌های کمک به مدرسه،  ١۵درصد تکمیل ظرفیت مدارس، ١٠درصد کبر سن کودکان، ١٠درصد عدم ثبت‌نام از دارندگان کارت اقامت سایر شهرستان‌ها، پنج درصد نقص مدارک هویتی و دو درصد نیز به دلیل نابردباری اجتماعی در محیط‌های آموزشی، ثبت‌نام و تحصیل در مدارس دولتی را از دست داده بودند.

مریم روستایی

فراخوان انسان دوستانه ی مؤسسه خیریه احسانکاران بوکان

مردم دلسوز و نیکوکار؛

همچنانکه همه شما به خوبی استحضار دارید، تأمین هزینه های ساده زندگی برای بسیاری از مردم با سختی ها و مشکلات کمرشکن، امکان پذیر می باشد و چه بسیار خانواده ها و افراد مستمندی که در کنار درماندگی از تأمین نیازهای ضروری اجاره مسکن و حتی غذایی ساده، گاهاً با بیماری های صعب العلاج و اعمال جراحی پرهزینه روبرو هستند، که آنان را با هزاران امید و آرزو از سر ناچاری و درماندگی به مراکز خیریه و خدمات رسان سوق می دهد که متأسفانه بدلیل محدودیت و ضعف مالی مراکزی مانند مؤسسه خیریه احسانکاران در بسیاری از اوقات آنگونه که شایسته ی چنین عزیزانی است، قادر به رفع مشکل یا کمک چشمگیر به این عزیزان نبوده و این هم نوعان نیازمند، با درماندگی شدید روبرو می شوند.

لذا اینک ضمن نهایت تقدیر و تشکر از نیکوکاران گرانقدری که سالیان متمادی است در سایه همکاری و همیاری آنان این مؤسسه پابرجاست و افتخار خدمت به اقشار آسیب پذیرجامعه را یدک می کشد، از عموم برادران و خواهران دلسوز و مهربان استدعا و انتظار دارد که هرکس به اندازه توان خود به یاری این مؤسسه بشتابد تا انشاء ا… هیچ انسان درمانده ای از خدمات مؤسسه که در واقع مساعدت و کمک سخاوتمندانه ی شماست، بی بهره نماند.

بیایید همه باهم زندگی را برای دیگران لذت بخش تر، زیباتر و قابل تحمل تر سازیم.

بیایید شهر و دیارمان را بیش از پیش سرای مهربانی سازیم.

بسیاری از نگاه های منتظر، به دستان سخاوتمند شما، خیره مانده است.

بیایید تا اجازه ندهیم هیچ پدری شرمنده ی خانواده اش شود.

بیایید تا با یاری خود به بیماران نیازمند، سایه پدران و مادران را بر سر کودکان معصوم، حفظ کنیم.

بیایید تا لبخند و شوق فرزندان و جوانان  بیمار یک خانواده را برای پدر و مادر دردمندش نگهداریم.

کمک های خود را به شیوه های زیر به مؤسسه پرداخت فرمایید:

پرداخت آنلاین از طریق سایت مؤسسه : http://ehsankaran.ir/pay

واریز به شماره کارت : ۴۷۳۷-۳۴۱۱-۷۲۱۰-۵۰۴۱

از طریق اپلیکیشن تاپ:http://taps.io/topsho22

پرداخت حضوری  ودریافت رسید در دفتر مؤسسه

 

 هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

شیرینی نشاندن لبخند بر لب کودکان یتیم را فراموش نکنیم

در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید :
شیرینی نشاندن لبخند بر لب کودکان یتیم را فراموش نکنیم

روز دوشنبه #۲۰_شهریور_ماه همه با هم با پرداخت هر مبلغی که در توان داریم یا اهدای لوازم التحریر،کیف،کفش والبسه به یاری دانش آموزان نیازمند بشتابیم

تا در اولین روز مدرسه هیچ کودکی با حسرت قدم در کلاس درس نگذارد.

منتظر بارش مهر بیدریغ شماییم

🔆راههای پیوستن به خیل مهربانان نیکوکار :

❤️پرداخت مبلغ مورد نظر از طریق شماره کارت مجازی مؤسسه :👇
۵۰۴۱-۷۲۱۰-۳۴۱۱-۴۷۳۷

❤️پرداخت آنلاین از طریق سایت مؤسسه :👇

پرداخت آنلاین

❤️حضور در دفتر مؤسسه و پرداخت مبلغ مورد نظر یا تحویل اجناس مورد نیاز دانش آموزان و دریافت رسید مربوطه:👇
آدرس دفتر: بوکان – خیابان پیام – دفترمؤسسه خیریه احسانکاران (صوفی رحمن) بوکان
شماره تماس : دفتر -۰۴۴۴۶۲۲۷۹۰۰
۰۹۱۴۵۱۲۹۰۱۰

برنامه معاونت امور زنان و خانواده در دولت دوازدهم

برنامه معاونت امور زنان و خانواده در دولت دوازدهم

 

 

برنامه “زنان، خانواده و توسعه پایدار”

دولت دوازدهم/ ۱۴۰۰- ۱۳۹۶

توجه و حمایت از جامعه زنان و تقویت نهاد خانواده می تواند عامل موثر موفقیت برنامه های پیشرفت کشور در همه عرصه ها شود. نقش استثنایی زنان در تحقق بنیادین پیشرفت چنانچه در نظر گرفته شود و سازوکارهای نقش آفرینی آنان فراهم باشد، ضامن تحقق چشم اندازهای آینده روشن خواهد بود. برای دستیابی به این مهم، برنامه ها باید در ظرفیت سازی و ایجاد نظام کاآمد و خلاقانه ای برای فعال سازی پتانسیل های نیمی از منابع انسانی جامعه یعنی زنان استوار شود. با این رویکرد برنامه دولت دوازدهم در حوزه زنان با عنوان “زنان، خانواده و توسعه پایدار” که زمینه های اجرای آن در قانون برنامه ششم توسعه و تلاش های موثر دولت یازدهم فراهم شده، تقدیم می شود.

برای اجرای این برنامه البته باید تاکید کرد که بخشی از فعالیت ها در دولت دوازدهم میان بخشی بوده و می بایست با مشارکت دستگاههای مختلف اجرایی، قوای سه گانه، نهادهای مدنی و مذهبی، بخش خصوصی و مراکز فرهنگی، دینی و دانشگاهی به اجرا در آید. بنابراین نقش معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در خصوص بخشی از برنامه ها در واقع هماهنگی، راهبری، پیگیری، ظرفیت سازی و نظارت بر اجراست…

قربانی آسان

نیکوکاران عزیز:

اگردوست دارید سنت نیکو و ابراهیمی قربانی را انجام دهید یا نذر واجب قربانی دارید امّا برای انجام آن :

  • مکان مناسب ندارید
  • وقت کافی ندارید
  • امکان توزیع بین نیازمندان واقعی برای شما فراهم نیست

 

 

مؤسسه خیریه احسانکاران (صوفی رحمن) بوکان آماده است تا انجام قربانی را برای شما آسان و راحت نموده و سهم های شما را بین نیازمندان واقعی و آبرومند شهر توزیع نماید.

  • هر سهم قربانی حداقل ۵۰۰ هزارتومان

 شماره کارت مؤسسه جهت واریز سهم قربانی:

۵۰۴۱۷۲۱۰۳۴۱۱۴۷۳۷

درصورت واریز حتماً نتیجه را از طریق شماره تلفن مؤسسه و آیدی زیر به اطلاع مؤسسه برسانید:

۴۶۲۲۷۹۰۰

@Aftab55n46

آدرس دفتر مؤسسه : بوکان – خیابان پیام